به گزارش سراج24؛ حسن نعیم آبادی فعال رسانه در تلگرام نوشت:
جنگ اخیر ایران و آمریکا، معادلات نظم جهانی را برای همیشه تغییر داده است. از جنگ جهانی دوم به بعد، جهان وارد نظمی شد که قواعد آن را قدرتهای غربی نوشتند و هر جا که به ضررشان بود، تفسیر متفاوتی از قوانین ارائه دادند. اما ایران در جنگ اخیر نشان داد که دیگر نمیتوان این قواعد یکجانبه را بر آن تحمیل کرد. آمریکا علیرغم تمام هیاهوها و استفاده از انواع راهکارهای نرم و سخت، ناتوان از بازگشایی تنگه هرمز ماند و نتوانست اراده خود را به تهران تحمیل کند. تنگه هرمز از یک مسیر دریایی به یک سلاح ژئوپلیتیک تبدیل شده است؛ سلاحی که از بسیاری از زرادخانههای هستهای تأثیرگذارتر است.
نشریه آمریکایی فارن افرز در تازهترین تحلیل خود صراحتاً اعلام کرده که جنگ علیه ایران نقطه عطفی در تضعیف نظم منطقهای به رهبری آمریکا بوده است. این نشریه مینویسد: «ناتوانی ایالات متحده در محافظت از متحدان خود در خلیج فارس در برابر حملات ایران یا باز نگه داشتن تنگه هرمز، به توافق امنیتی محوری که توجیهکننده شبکه پایگاههای نظامیاش در منطقه بود، ضربهای مهلک وارد کرد.» آمریکای مغرور با اتکا به برتری نظامیاش وارد جنگ با ایران شد، اما ماهها بعد بر همگان آشکار شده است که ارتش تا بن دندان مسلح آمریکا در باتلاقی راهبردی گرفتار شده است. اهداف اولیه جنگ –تسلیم ایران، تغییر رژیم و جلوگیری دائمی تهران از دستیابی به سلاح هستهای– اکنون یکی پس از دیگری کنار گذاشته شدند. فارن افرز تأکید میکند که «آمریکا دیگر توانایی جلوگیری از درگیریها یا تضمین جریان آزاد تجارت در سراسر جهان را ندارد.»
اما شاید مهمترین دستاورد جنگ اخیر، فراتر از معادلات نظامی و اقتصادی، نقش الگوساز ایران برای سایر کشورها باشد. ایران در شرایطی که شدیدترین فشارهای اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک طی نیمقرن اخیر را تحمل کرد، نه تنها تسلیم نشد، بلکه با اتکا به استراتژی نامتقارن، جغرافیا و دیپلماسی ائتلافهای متغیر، توانست معادلات را به نفع خود تغییر دهد. این پیام روشنی برای سایر کشورها دارد: کشورهای متوسط و حتی کوچک، اگر اراده و استراتژی درست داشته باشند، نیازی به پذیرش دیکتهی قدرتهای بزرگ ندارند. ترکیه در سوریه و قفقاز، هند در خرید نفت روسیه، برزیل در موضعگیریهای چندجانبه و حتی عربستان در سیاست مستقل نفتی و نزدیکی به چین و ایران، همگی دارند از این الگو پیروی میکنند. تأثیر روانی این الگوسازی شاید از تأثیر نظامی آن هم عمیقتر باشد. وقتی کشورهای منطقه و فراتر از آن میبینند که ایران با وجود همه فشارها، هم پای میز مذاکره مینشیند و هم در میدان جنگ عقبنشینی نمیکند، این پرسش در ذهنشان شکل میگیرد که: «اگر ایران توانست در برابر آمریکا بایستد، چرا ما نتوانیم؟»
جهان در آستانهی تحولی تاریخی قرار دارد؛ تحولی که در آن دیگر هیچ کشوری –حتی قدرتهای بزرگ– نمیتواند ادعای نوشتن یکجانبهی قوانین را داشته باشد. اگر قرن بیستم، قرن هژمونی بود، قرن بیست و یکم، قرن چانهزنی، ائتلافهای متغیر و قدرتهای متکثر خواهد بود. ایران، بیش از هر کشور دیگری، نشان داده که در این جهان جدید، بازیگر کوچکی نیست که حذف شود، بلکه معمار بخشی از قواعد جدید است.
0نظر